خرابه شـــام...
سرد بود و گرسنه بودم...بابا هم سفر بود....بابا هم کربلا بود....مثل بابای تو....
دیشب بعدِ این همه ســـــــال نازکشی،تنهاییِ بدون بابا را دختر یکی یکدانه ی بابا چشید....
دختر یکی یکدانه ی بابا بی تو خوابش نمی برد بابا...
دختر یکی یکدانه ات دیشب آغوش تو را کم داشت بابا....
برگرد....که نگاه گرم حمایتگرت را محتاجم بــ ــ ـابــ ــ ـا ......

پ.ن:کاش دیشب مرا با خود می بردی بی بی جان.....
دیشب تنها یاد پیاده روی به سوی کربلای بابایت،نجاتم داد و نفسم را برگرداند...کاش دیشب می بردی ام.....
دیشب،به تو نزدیک تر از همیشه من!
پ.ن : 5 صفر سالروز شهادت بی بی رقیه(س)







«ای خوشا زخود رفتن مست خلسه ای خونین